سبز شد دشت مزار اندر بهار
کوه ودشت بلخ هم شد لاله زار

طفل پیدا گشت در دامان بلخ
تا دهد پایان به آن دوران تلخ

آسمان از چشم اشک شوق ریخت
دیو شب بر بست رختش را گریخت

بر لب خورشید رقص خنده بود
خنده بر لب تا به شب تا بنده بود

ماه پیش از وقت آن شب سرکشید
طفل نو مولود را دربر کشید

تا سحر میچید چشمک زد به ماه
گفت هر بد خواه او رویش سیاه

کهکشان در خانه اش پیغام داد
از همان شب بابه او را نام داد

بلخ چندی بی چنین یک مرد بود
فصل سرما بود و رنج و درد بود

آمد او، تا درد را پایان دهد
خشم فصل سرد را پایان دهد

چشمه ی امید جوشیدن گرفت
اسب بخت قوم ما جستن گرفت

بارور شد در مزار آن تازه کیشت
گشت مارا رهنما در سر نوشت

خط خون وعشق با دستش نوشت
تا که آزادی نبیند رنگ زشت

از الف وب و ت آغاز کرد
مشت شب راپیش مردم باز کرد

از الفبا، خط آزادی گرفت
سر به کف از جای غم شادی گرفت

آری او استاد شد در شط خون
سرخ رو بیرون شد از این آزمون

او معلم گشت در علم و عمل
سبک نو بخشید در شعر وغزل

بعد ازین این روز بر ما عید باد
راه او پر رهرو و جاوید باد

عزیزفیاض
+ نوشته شده توسط امیربیگم رضایی در Thu 10 Feb 2011 و ساعت 5 PM |

عاشورا، درس آزادگی می دهد!

چه می شد سالهای درد می ماند                            کبوتر با خزان سرد می ماند

به جای این همه آدم نماها                                      یکی می ماند اما مرد می ماند

              عاشورا یک نظریه، یک تيوری، یک فارمول، یک اصل و یک قانون نیست که بتوان به طور خلاصه برایش تعریفی درست نموده و خیلی ساده وارد جزئیات اش شده و آنرا هر طوری خواسته باشیم تحلیل کنیم. بلکه عاشورا یک مکتب است. عاشورا یک مکتب فکری و عقیدتی است که هزارن بعد دارد. هیچگاه نباید این مکتب با این بزرگی و جامعیت را به یک بعدش خلاصه کرد. خلاصه کردن عاشورا به یکی از ابعادش را می توان به خیانتی به مکتب عاشورا تشبیه کرد.

             درک دقیق و همه جانبه عاشورا، واقعا فراتر از توان یک فرد است، بناء به همان علت هر کس سعی کرده است که یکی از ابعاد عاشورا را درک نموده و انکشاف دهد. من هم به نوبه خودم سعی کرده ام که در این مقاله کوچک یکی از ابعاد عاشورا را  تا آنجای که توانمندی فکری و ذهنی ام اجازه می دهد به بحث بگیرم. (عاشورا درس آزادی می دهد.)

             قبل از وارد شدن در جزئیات این موضوع (عاشورا درس آزادگی می دهد.) می خواهم چند جمله از امامان معصوم را که رابطه نزدیک با موضوع دارد و در فهم بهتر موضوع به ما کمک می کند برایتان بنویسم.

امام علی (علیه السلام )به فرزندش امام حسن (علیه السلام ) می فرماید: " پسرم هرگز بنده دیگری مباش، زیرا خدا تو را آزاد آفریده است."

امام صادق  (علیه السلام ) می فرماید: " فقط یک چیز است که می شود با جان و نفس و (خود) من برابری کند و آن خداست. جان را می توان به خدا فروخت و خدا را گرفت ولی در همه مخلوقات عالم، ملک و ملکوت و دنیا و آخرت به بهای برای نفس پیدا نمی شود."

 امام علی (علیه السلام )به فرزندش امام حسن (علیه السلام ) می فرماید: " پسرم برای هر چه را که از دست بدهی و بفروشی می توان قیمت گذاشت، هر چه داشته باشی قابل این است که بفروشی و در مقابل آن قیمت معادلش را دریافت کنی و لی یک چیز داری اگر آنرا بفروشی، بهای در همه جهان برای آن پیدا نمی کنی و ان خودت هستی یعنی همان روح، جان و نفس است."

                 فیلسوفان، دانشمندان ، و مخصوصا روانشناسان هر کدام به نوبهء خودشان سعی کرده اند که انسان را تجزیه و تحلیل نموده و با واقعیات و حقایق اصلی آن پی ببرند. هر کدام سعی کرده اند تا کشف کنند که حقیقت انسان چیست که از او این گونه موجود عجیب و نا شناخته ساخته است، که حتی امروز که جهان در اوج تکنالوژی و ساینس است باز نتوانسته اند که انسان را بشناسند. بلکه انسان را موجود ناشناخته اعلان کرده اند. اما در اصل موضوع به این پیچیدگی هم نیست که نتوان حقیقت انسان را درک کرد. به کمک دانش دینی می توان به این گونه سوالات پاسخ داد.

                در حقیقت و یا در واقعیت، اصل هر انسان همان روح اوست. روح همان چیزی است که انسان را از حیوان متمایز نموده است. روح همان چیزی است که انسان را لایق و شایسته صفت خلیفه خداوند بر زمین و اشرف المخلوقات نموده است. روح همان چیزی است که انسان را موجود نیمه خدای کرده است، اگر تلاش کند و روحش را صیقل دهد می توان خودش را به خداوندش برساند. روح اساس حیات، احساس، هوشیاری و ادراک است. این روح است که انسان قادر به خلق این همه اختراعات ، اکتشافات و نوآوری کرده است.

                 وقتی انسان خود را می فروشد در واقع همان روح و اساس حیات اش را می فروشد. زیرا گوشت، رگ و استخوان که فروخته نمی شود، چون ارزش ندارد. در بازار و مارکیت همیشه چیزی خرید و فروش می شود که ارزش داشته باشد. چون روح انسان با ارزش است بناء خریدار دارد. روح انسان آنقدر ارزش دارد که قران کریم می فرماید: " بزرگترین باختها و بزرگترین باختن در قمارها این است که خودش را ببازد."

                امام علی علیه السلام می فرماید: مردم در بازار دو دسته هستند، یک دسته ای که خود را می فروشد و پول فروختن خودشان را می گیرند. دسته ءدوم ، مردمی هستند ک در دنیا خود را می خرندو آزاد می کنند." 

                امام حسین علیه السلام با قیامش، با خونش، با اسیر شدن خانواده اش، با خون نوجوان و جوان و طفلش و یاران با وفایش برای درس آزادگی داد. این درس را داد که چگونه خود را آزاد نگهداریم و نفروشیم. به ما یاد داد که آری ارزش تو و روحت بیشتر از هر چیزی در این دنیای فانی است. یزید حاضر بود همه نوع امکانات، آسایش، پول و ... به امام بدهد و بهترین و مجلل ترین زندگی را برایش اماده کند و تا آخر عمر هر چه خودش و خانواده اش عیش و میل کنند بودن چون و چرا بپردازد. ولی در عوض از امام می خواست که خودش را به یزید بفروشد. امام باید هر کثافت کاری و هر ظلم و ستمی که یزید می کرد تایید می کرد. اما نه!!! امام مردانه وار ایستاد و گفت که : " من کجا و ذلت کجا!" "مردن در سایه عزت، بهتر از زندگی با ذلت است."             

تن مرده و گریهء دوستان                                به از زنده و خنده دشمنان

مرا عار آید از این زندگی                                  که سالار باشم و کنم بندگی  

               واقعا اگر دقیق به خود ما واطرافیان ما نگاه کرده و فکر کنیم، هر روز شاهد چند نوع از این خود فروشیها هسیتم؟! از ریس جمهور کشورگرفته تا پایین ترین و فقیر ترین قشر جامعه به این عمل آلوده اند! آنقدر از اینها دیده ایم و می بینیم که برای ما عادی شده است. خیلی ها هستند که و جدان و روح شان را( چیزی که باعث شده انسان اشرف المخلوقات شود.) در مقابل پول، قدرت، طمع چوکی و مقامی و قدرت و پول و رفاه  می فروشند. آیا واقعا جای تاسف نیست؟؟؟!!!

+ نوشته شده توسط امیربیگم رضایی در Fri 21 Jan 2011 و ساعت 5 PM |

 من ترسیده بودم!

 

روزی در حیاط مطالعه می کردم، چون کتابی مشکلی بود، چیزی از آن نمی فهمیدم،خسته شده و آهسته آهسته خوابم برد. خواب دیدم که من در قایقی نشسته ام و در وسط امواج آرام و ملایم بحر، قایقم را به طرف خشکه می رانم. همه جا قشنگ و دیدنی است. به هر طرف که نگاه کنی فقط آب می بینی. مثل این که همه دنیا از آب ساخته شده باشد. منظره خیلی زیبای است.

   من در حرکتم که ناگهان باد شدیدی به وزیدن می گیرد، از هر طرف امواج بلند می شود. بحر طوفانی می شود.امواج های بلند طوفان همچون کوهی به طرفم نزدیک می شود. طرف چپ، طرف راست و به هر طرف که می نگرستم موج های بلند به مشاهده می رسید. از شدد ترس فریاد می زدم و طلب کمک می نمودم ولی بی فایده بود. چون کسی آنجا وجود نداشت تا مرا کمک کند، من تنها بودم.

طوفان به طرفم نزدیک و نزدیکتر می شد، اما من از ترس نمی دانستم که چه کنم و چطور برانم! اگر قایق را نمی راندم، در همان غرق می شدم، اگر می راندم، می ترسیدم که با طوفانها نزدیکتر شوم. با خودم می گفتم: "من دیگر زنده بر نمی گردم، باید کلمه ام را بخوانم." خودم را غرق شده و شکست خورده می دیدم. چه آرزوها و هدف های که نداشتم! همهء تلاش شبانه روزی ام رسیدن به آنها بود. ولی حالا دنیا فانی و بی وفا را می دیدم که بدون رسیدن به اهدافم می خواست که با من خدا حافظی کند! دنیا را خیلی پوچ و فانی می دیدم که نه به کسی وفا کرده و نه کسی را درک!

خیلی دردناک و سخت است که خودت را بین مرگ و زندگی بیبنی! زنده هستی ولی خودت را مرده بپنداری! می خواهی با همه باشی ولی تنهایی! و...  ناگهان به یاد گفته های شیرین معلم خودم افتادم که در مکتب با ما درس داشت. او می گفت: " اگر فکر کنید که شکست می خورید، بدون شک شکست می خورید.اگر فکر کنید که موفق می شوید، بدون شک موفق می شوید. در زندگی شکست وجود ندارد، آن فقط زادهء تفکرات و تلقین های خودتان است. به هر چه فکر کنید به همان طرف کشیده می شوید و به آن می رسید، آن چیز می تواند موفقیت یا شکست باشد."

با یاد آوری این حرفها انرژِی گرفتم و به خودم گفتم که نه من نمی خواهم که بیمیرم، من می خواهم که زنده مانده و به همهء آرزوهایم جامهء عمل بپوشانم. خالقم مرا آفریده تا کامل شوم، تا موفق شوم و به خوابها و خیالاتم جامهء عمل بپوشانم. مادرم، پدرم، خواهرم، برادرم، دوستانم، همصنفیهایم، و مردمم همه در انتظار من است، پس من باید بروم و زنده بمانم.

به فکر و جستجوی راه برآمدم. به طرف چپ، راست و هر طرف قایقم را می راندم تا شاید راهء بیابم. می خواستم اگر مردم هم پیش وجدانم ملامت نباشم که برای زنده ماندم آخرین تلاشم را نکرده ام و دست بسته تسلیم مرگ شده ام. به همین افکار بودم و دانسته و نا دانسته به هر طرف پارو می زدم تا شاید امواج کم شده و من راهء بیابم. هم ترسیده بودم و تصمیم گرفتم بودم که هر طور شده بجنگم،  و به هر طرف نگاه می کردم تا شاید طوفان در طرفی کم شده باشد. در همین اثنا دیدم که طرف چپم امواج در حال پایین آمدن است. بدون تلف وقت به سرعت به همان طرف پارو زدم. قایقم به سرعت به همان طرف در حرکت بود. هر قدر که به امواج نزدیکتر می شدم، امواج پایین تر و پایین تر می آمد، تا این که من به خشکه رسیدم. از خواب بیدار شدم، دیدم که من در حیاط، زیر درخت خوابیده ام و کتابی به دستم است نه در قایق و در میان امواج!!!

+ نوشته شده توسط امیربیگم رضایی در Tue 14 Dec 2010 و ساعت 8 PM |

اشعار جالب

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم

اگر خون دل بود، ما خورده ایم

                                   امین پور

صدای خاموش چرخ خیاطی

آوازهای غمگین مادرم بود

که در بساط پدر

شلوار کردی هایش

می توانست مرا به مدرسه بفرستد

جواب صاحبخانه را بدهد

و دارو بخرد

مرضیه خواهرم که مریضی اش را هیچکس نمی فهمد

و حتی در حرم شفایش نمی دهند

مثل سوزن چرخ خیاطی

یکریز سرفه می کند

نرمی استخوان های کوچکش

شهوت خاک را بیشتر کرده است

مادر نخ سوزنی است

که با سرفه های مرضیه

هر دم بند دلش پاره می شود

پدر در باران بساطش را جمع نمی کند

و من در جایی که کسی نباشد

با خودم حرف می زنم

روشنفکران در روزنامه ها

مقاله های مرا می نویسند

در حالی که هموطنانم

لذت جشن گل سرخ را فراموش کرده اند

مادر، شبانه ها پایه های چرخ خیاطی است

می لرزد

پدر، چهار چوب در است

در خود بسته

یک قوری چای تلخ

مرضیه در آلبوم عکس آرام می خندد

من به همه چیز فکر می کنم.

                        امان الله میرزایی

 

+ نوشته شده توسط امیربیگم رضایی در Tue 30 Nov 2010 و ساعت 5 PM |

به خاطر بسپار:

 

·        کسی که کوهی را از جای برداشت همان کسی بود که ابتدا شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد.

·        چه بیسارند مردمی که به دنبال خوشبختی می دوند همچون، مرد فراموش کاری که به دنبال کلاهش می گردد. در حالی که از یاد برده که کلاه روی سرش قرار دارد.

·        از گذشته بیاموز، از حال لذت ببر، برای آنیده آماده شو!

·        شبیه ترین شما به خداوند همانا شادترین و پاک ترین شما می باشد.

·        خداوند هرگز تو را رها نمی کند، اگر او را فراموش نکنی.

·        یادت باشد، خداوند ما را اتفاقی به این دنیا نفرستاده!

·        آنکه می گرید یک درد دارد و آنکه می خندد هزار و یک درد!

·        در هندسه کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه خط راست است و در زندگی دور ترین.

·        دعا کردن و گریستن یگانه موهبتی است که خداوند به انسان عطا فرموده است.

·        هر صبح را با یک لبخند، یک سلام و هزاران شکر به دردگاه خداوند شروع کن. سپس به تماشا بنشین آثار شگرف آن را!

·        فقیران و مسکینان پستچی های خداوند هستند، اکنون دوست داری برای خداوند چی بفرستی؟!

·        شکست عدم موفقیت نیست. شکست یعنی، تاخیر در پیروزی!

·        هرگاه می خواهی با خداوند صحبت نمایی نماز بخوان و هرگاه می خواهی خداوند با تو صحبت کند، قرآن بخوان.

·        به یاد داشته باش هر احساسی را نمی توان عشق نامید!

·        حفظ موفقیت و پیروزی، مهم تر از به دست آوردن آن است!

·        گلی که عطر و بوی خوبی دارد خار زیادی هم دارد.

·        دوستی آن نخ طلایی است که دل های همهء مردم را به هم می دوزد!

·        از یاد مبر اگر در صدد رفع خطاهایت نکوشی، آن خطا تبدیل به خلاف خواهد شد!

·        خداوند دوست دارد بندگانی را که به او توکل می کنند!

·        خداوند با لبخند سبزی بر لب در زیر شاخهء گل سرخ، آغوشش را برایت گشوده است!

·        ما بهترین درسها را در زمان سختی آموخته ایم!

·        هر اتفاقی در کنار ما، مانند معلمی است که می خواهد چیزی را به ما بیاموزد.

·        شادی و سرور، عطر و طعم خداوند را با خود به همراه دارند!

·        جوانی عذر موجهی برای گناه کردن نیست!

·        زندگی مانند یک جاده است در پس هر سرازیری، یک سربالای وجود دارد!

·        ارزش تو بیش از آن است که تصور می کنی. تنها مشکل این است که این حقیقت را تا کنون کسی به تو نگفته است!

·        به خود و سرنوشت خود و خدای خود ایمان داشتهخ باش!

·        خداوند در وقت مقرر و زمان مناسب حضور می یابد!

·        عشق آینه را ماند. وقتی کسی را دوست می داری، تو آینهء او هستی  و او آینهء تو و با انعکاس عشق تو و او، بی نهایت را به تماشا می نیشیند!

·        بگذار که اشتباه کلید موفقیت تو گردد. رمز کار آسان است، همان اشتباه را تکرار نکن!

·        شادی ها، غم ها دردها، هر کدام به نو به خویش به تکامل و رشد روحی و فکری ما کمک می کنند.

·        تنها ایمان به خداوند است که هر آیدهء منفی و ترس و اضطراب را از دل ها پاک می کند!

·        آنچه را با تمام وجود و از صمیم قلب بخواهی، زندگی به تو خواهد داد!

·        از تمبر یاد بگیر، تا رسیدن به مقصد به نامه می چسپد!

·        دست شکسته ات را در آستین پنهان کن و صدای خنده ات را به گوش همه برسان!

·        بد نیست کمی شوخ طبع و اهل مزاح و خنده رو باشی!

·        به آنچه داری شاکر باش و به آنچه می خواهی داشته باشی، مشتاق!

·        همه را فهمیدن، همه را بخشیدن است!

·        باور کن شاد زیستن، قصه نیست، حقیقت است، اگر آن را در یابی!

·        بزرگترین کاری که می توانی انجام دهی آن است که با خودت صادق باشی!

·        چنانچه مهربان باشی، شاد و خرسند و مسرور نیز خواهی شد!

·        دنیا هیچ عیبی که می بینیم، حاصل نگرش معیوب ماست!

·        عمل تجسم مادی اندیشه و اخلاق تظاهر مادی فکر است. پس برای داشتن اعمالی خوب باید افکاری خوب داشت!

·        شرایط را همان گونه است بپزیر، پذیرفتن کامل یعنی عشق بی قید و شرط!

·         

+ نوشته شده توسط امیربیگم رضایی در Tue 30 Nov 2010 و ساعت 5 PM |
نورز در نقاط مختلف افغانستان

 

 

               اگر نگاهی به پستی و بلندی های تاریخ افغانستان بی اندازیم، می بینیم که مردم غیور ما با وجود داشتن صدها نوع مشکلات، محدویتها و جبرها(اقتصادی، سیاسی و جغرافیایی) بازهم فرهنگ با شکوه شان را خیلی خوب حفظ کرده اند. یکی از این شاخه های فرهنگ غنی ما که در هر حالت و شرایط روزگار حفظ شده و به ما نسل امروزی رسیده است، تجلیل و گرامی داشت نورز است.

در افغانستان عزیز، مردم فرهنگ دوست این کشور، نوروز را به اشکال مختلف تجلیل می کنند.

 

نوروز در هرات:

 

             در هرات، میله های نوروزی را از زمانه های قدیم به صورت منظم در باغ تخت صفر برگذار می کنند. تحت صفر در دامنه های نسبتا هموار شمال شرق شهر هرات واقع است که از فراز تپه های آن منظره شهر را به خوبی می توان تماشا کرد.

              میله های امام شش نور تقریبا آخرین میله نوروزی در شهر هرات است که در زیارتگاهء امام شش نور برگذار می شود. امام شش نور، زیارتگاهی است که تقریبا پانزده کیلومتری شرق هرات که چند تن از اولاد حضرت امام جعفر صادق مدفون اند. قریه ای که این زیارت در آن موقعیت دارد به نام قریه امام شش نور یاد می کنند. این میله چون در نیمه اول ماه حمل برگذار می شود لذا نظر به گرمی هوا بعد از غروب شروع نموده و تا صبح ادامه پیدا می کند.

مردم هرات روزهای اول سال و چهارشنبه اول سال و همچنین روز سیزده حمل (سیزده بدر) را همراه با سرور و شادی به دامن طبیعت و بیرون شهر می روند. میله های هرات عبارت اند از: پارک ظاهر شاهی، پارک ترقی، پارک گوهرشاد بیگم، تخت صفر، کمر کلاغ، چشمه توتک، خواجه ملاکوهی، دهانهء غار، باغ حضرت صاحب کرخ، خوش رباط، پل شتون، مولانا پسند، گندم علی صاحب، میر داود، چشمه های گرم سفید کوه، باغ شیدایی و...

 

نوروز در مزار شریف:

 

                بازهم مزار پر از لاله و میله گل سرخ در این شهر باستانی و فرهنگی! در زیارتگاهی منسوب به حضرت به علی، جشن بزرگی به نام میلهء گل سرخ برگذار می شود. همه ساله هزاران نفر از زاءیران آن زیارتگاه و علاقه مندان نوروز از نواحی مختلف کشور و از کشور های ایران، تاجکستان و دیگر کشورهای آسیای میانه به مزار شریف می روند و این جشن ملی را باشکوهمندی تجلیل می کنند. در دشت شادیان سرگرمی مانند شترجنگی،بودنه جنگی، مرغ جنگی، کبک جنگی در همین روز برگذار می شود. بزکشی نیز از جمله مسابقات بسیار جالب و دیدنی است که در این شهر و بیشتر در نواحی شمالی کشور برگذار می شود.

نوروز در کابل:

                میله های نوروزی در کابل نیز با بلند نمودن ژندهء سخی در زیارت سخی در کارتهء سخی کابل تجلیل می شود. مردم به دامن طبیعت می روند و شور و شادی به پا می کنند. میله های نوروزی در محلاتی به نام خواجه شاه شهید، دامنهء سخی،کاریز میر، تپهء زیبای استالف، گلفندی جایکار، گل غوندی، باغ زنانه، قرغه، چمن حضوری، ستودیم ورزیشی کابل، خیرخانه، تپهء مرجان و...

 

نوروز در ولایت های جنوب و شرق:

 

              در ولایت های جنوب و شرق کشور ما روز نوروز را باآتن ملی، شتر دوانی، قستی بازی، نشان زنی، ریاب نوازی و... تجلیل می کنند.

 

ولایت های مرکزی:

 

               نوروز برای ولایت مرکزی که تازه از قهر زمستانی طولانی، اسارت برف و سردی طاقت فرسا و از میان کوه های سر به فلک و پوشیده از برف، تازه در شرف نجات یافتن هستند، معنی به خصوص خود را دارد. فصل بهار فرصتی برای ساکنین ولایت های مرکزی افغانستان است که اقدام به کارهای دهقانی  و مالداری نمایند و یا به قول شاعر:

بهار آمد، بهارآمد خوش آمد

                              زمان کشت و کار آمد خوش آمد

              همانطور که چمن با تعدد گل ها قشنگ می شود، افغانستان عزیز نیز با تعدد اقوام و فرهنگ های مختلف با صفاتر و زیباتر می شود.

 

+ نوشته شده توسط امیربیگم رضایی در Sat 13 Nov 2010 و ساعت 1 PM |
شعر سمنک

 

سمنک در جوش ما کفچه زنیم

                                دیگران در خواب ما دفچه زنیم

سمنک نذر بهار است             

                                میلهء شب زنده دار است

این خوشی سال یک بار است

                                 تا سال دیگر یا نصیب

سمنک در جوش ما کفچه زنیم

                                 دیگران در خواب ما دفچه زنیم

آرزو امشب خروشد

                                 سمنک در خود بجوشد

دلخوشی جامه بپوشد

                                 تا سال دیگر یا نصیب

سمنک در جوش ما کفچه زنیم

                                 دیگران در خواب ما دفچه زنیم

این گل فصل بهاران

                                 دلخوشی دارد هزاران

خاصه بر شب زنده داران

                                  تا سال دیگر یا نصیب

سمنک در جوش ما کفچه زنیم

                                  دیگران در خواب ما دفچه زنیم

بیشتر شرینی دارد     

                                  خود بخود رنگینی دارد

طعم خوش چون فرنی دارد

                                 تا سال دیگر یا نصیب

سمنک در جوش ما کفچه زنیم

                                دیگران در خواب ما دفچه زنیم

+ نوشته شده توسط امیربیگم رضایی در Sat 13 Nov 2010 و ساعت 1 PM |
نوروز جشن شادی

 

خوب یادم هست، وقتی که مادرم می گفت که اگرقبل از رسیدن نوروز خانه تکانی نشود و تمام وسایل خانه پاک و تمیز نشود، شگون بد دارد. این نشانگر این است که مردم افغانستان در نوروز هر چیزی که باعث بدی و بدبختی خودشان و جامعهء شان شود دور می ریزند. همان طوری که عقیده شدید به پاکی ظاهری دارند به همان شدت عقیده به پاکی درونی نیز دارد. مردم این دیار هر سال همراه با دوباره سبز شدن طبیعت تمام بدی ها، کینه ها، تبعیضها، کدروت و همه ء بدی ها  را کنار می گذارند و سال پر از خوشی و شادی را آغاز می کنند. هر سال در نوروز آهنگ اتحاد و یکدلی را از سر می خوانند و با هم از سر پیوند اتحاد و برادری می بندند. تمام بدی های سال گذشته را در دادگاه وجدانشان مرور می کنند و با پاک نمودن منزل برای نوروز قلب ها و افکارشان را نیز از بدی ها پاک می کنند. به همان خاطر نوروز را تجلیل می کنند.

فرهنگ غنی مردم افغانستان برای سرودن آهنگ یکدلی و برادری باهم و همچنان برای دیدار همدیگر و شریک شدن در خوشیهای همدیگر،میله های گوناگون در خود دارد که هر کدام شان نشانگر فرهنگ غنی این ملت است. تهیه نمودن لیست دقیق و کامل از میله های نوروز ی این ملت با فرهنگ غنی کار پیچیده و مشکل است که نیاز به مطالعه و تحقیق زیاد دارد. من در این جا فقط سعی کرده ام که تا حد توانم درباره یک تعداد از کارها مهم نوروزی این ملت برای تان معلومات مختصربدهم.

 

جشن گل سرخ:

 

میلهء گل سرخ یک جشن خاص بهاری است که در مزار شریف در مدت 60 روز اول سال به مناسبت روییدن گل سرخ اجرا می شود. شروع این میله روز اول سال-نوروز – است. در طول این مدت مردم از همه جا برای حضور در این جشن به مزار شریف می آیند. این مراسم همزمان با مراسم جهنده علی انجام می شود. مراسم جهنده یا ژندهء علی مراسم خاص دینی است که به مناسبت خلافت علی ابن ابی طالب در مسجد مقدس این شهر که گفته می شود آرمگاه این این امام است اجرا می شود. این مراسم با افراشتن یک علم که به آن ژندهء سخی می گویند در حرم منسوب به امام علی و در اولین روز سال اجرا می شود.

 

میلهء دهقان:

 

این جشن در روز اول سال اجرا می شود. کشاورزان به شهر ها می آیند و تولیدات خود را به نمایش می گذارند. در سال های آخر این مراسم تنها در کابل و برخی شهر های بزرگ اجرا می شود و حتی شخصیت های بلند پایه حکومتی نیز در تماشای آن شرکت دارند.

 

خوراکهای ویژهء نوروز:

سمنک

 

زنها در طول شب یک مراسم خاص برای پختن سمنک دارند. سمنک یک غذای خاص افغانی است که در شب نوروز خانم ها جمع می شوند و تا صبح شب نیشنی می کنند و سمنک را می پزند. علاوه بر سمنک مردم افغانستان اقدام به پخت غذاهای خاص دیگری در نوروز می کنند. مانند سبزی پلو که معمولا در شب نوروز می پزند. کلوچه پزی ها هم کلوچه های نوروزی می پزند که فقط در شب نوروز پخته می شود.

 

هفت میوه:

 

مردم افغانستان برای نوروز هفت میوه آماده می کنند. این هفت میوه از هفت میوه خشک موجود در افغانستان تهیه می شود.

 

سرگرمی ها:

 

مردم افغانستان چهارشنبه اول هر سال را به دامن طبیعت می روند. در طول مراسم نوروزی مسابقه های بزکشی نیز انجام می شود. این مسابقه ها معمولا در ولایت های شمال افغانستان و کابل اجرا می شود. مردم هرات علاوه بر چهارشنبه اول سال در روز سیزده حمل نیز به گردش در طبیعت می پردازند.

 

هدیه نوروزی نامزدان:

 

فامیل های نامزدان در نوروز هدیه های نوروزی همراه با ماهی و جلبی به نامزدان شان می فرستند و خانواده دختر هم با گذاشتن هدیه ای در ظرف آنرا به داماد بر می گرداند.

نامزدان سعی می کنند که نوروز شان را هر چه مجلل و خوبتر تهیه نمایند تا بتوانند که آرمان نامزدشان را بر آورده سازند. آنها لباس، خوردنی، طلا و زیورات برای نامزدشان می خرند و نوروزی آماده شده را زنها و دختران با شور و شادی به خانهء نامزد خانم می برند.

و کلام آخر!

نوروز فصل شکفتن، درخشیدن و کامل شدن است. نوروز یک شروع تازه است برای من و تو. بیایید که تصمیم بگیریم یک شروع خوب را این بار تجربه کینم. یا به قول شاعر:

همرهی شرطست اندر کارها

                                  تا رسد آسان به منزل بارها

ورنه جز رنج و زیان ناید پدید

                                  سازش ناسازگاران کس ندید

+ نوشته شده توسط امیربیگم رضایی در Sat 13 Nov 2010 و ساعت 1 PM |
دختری خوردی هر شب قبل از خواب با خود محبت های روزش را حساب میکرد، مثلا حساب می کرد که امروز مادرش و پدرش چقدر به او گفته است که او را دوست دارد. همیشه ترسش از این بود که تعداد محبت اش روزش کم باشد. برای دوری از این ترس روزی راهء چاره از پدر کلانش پرسید. پدر کلان گفت: یک کسی است که محبت اش به تو بی انتها و بی اندازه است که تو هرگز به اندازه گیری اش نیستی. دختر خوشحال شد و همان شب را با کمال آرامش و خوشحالی خوابی! او دیگر عشق زمینی را حساب نکرد زیرا مطمین شد که عشق را باید در آسمان جستجو کرد. باید خود را در آغوش آن عشق بی انتهایی آسمانی غرق کرد که بی انتها و عاری از گونه ریا و تزویر است!
+ نوشته شده توسط امیربیگم رضایی در Wed 3 Nov 2010 و ساعت 12 PM |

28 اسد، روز استقلال افغانستان مبارک باد!

 

 

خوشا آنان که با عزت ز گیتی                  بساط خویش برچیدند و رفتند

زکالاهای این آشفته بازار                        شهادت را پسندیدند و رفتند

خوشا آنان که از پیمانه دوست                   شراب عشق نوشیدند و رفتند.

    

         باز 28 اسد، روز افتخار آفرینی پدران من و تو فرا رسید! قبل از هر گفتنی ام واجب و لازم می دانم که در این روز، قبل از انجام هرکاری، این افتخار بزرگ را همهء ما، بر همدیگر تبریک عرض نموده و گرامی بداریم. لذا من از صمیم قلب این پیروزی بزرگ را بر ملت غیور افغانستان و مخصوصا خوانندگان این نشریه تبریک عرض می دارم! میهن عزیزم! استقلالت مبارک باد! امیدوارم که همیشه فرزندانت آزاد، موفق و سربلند در دامنت زندگی کنند!

        ملت دلیرم! می خواستم مطالعه ای در بارهء تاریخ 28 اسد، روز استقلالت نمایم. وقتی که کتاب تاریخ را به دست گرفته و شروع به ورق زدن کردم، در هر ورقش از شاهکاری ها، جان فشانی ها، شهادت و اتحاد اقوام ات در آن خواندم!

        خواندم که  مردم غیور، دلیر و قهرمان کشور ما با اتحاد و یکدلی کامل از اقوام مختلط افغانستان، بدون در نظر داشت اختلاف قومی و مذهبی سینه های خویش را در مقابل دشمن سپر کردند، و از وطن، خاک و ناموس خویش دفاع نمودند.

       باید خوب به یاد داشته باشیم که آزادی کشور ما مفت بدست نیامده است، بلکه خونهای زیادی در این راه ریخته شده و جان بازیهای زیادی صورت گرفته است. سه جنگ خونین افغان و انگلیس را همهء مورخین جهان نقل کرده اند. به خوبی می دانیم که وسایل و مهمات اردوی افغانستان با اردوی بریتانیا که با مدرن ترین جنگ افزارها و طیارات مجهز بودند، به هیچ صورت قابل مقایسه نیست. عساکر افغان با سلاح های کهنه، توپ چی های تربیت ناشده و با توپ های کهنه و تجهیزات محدود می جنگیدند. ولی با وجود عدم تناسب کمی و کیفی نیروهای افغان در برابر متجاوزین مقاومت قهرمانانه از خود نشان دادند.

         بلآخره با همت پدارن با همت ما در روز 28 اسد سال 1298 هجری شمسی که برابر است با 1919 میلادی آخرین سند استقلال کشور از چنگ کشور بریتانیا در قصر زرافشان واقع بوستان سرای کابل واقع پارک زرنگار فعلی از طرف شاه امان الله خان منظور گردید. شاه بعد از امضای این سند از مردم خواست تا از این روز به مثابه جشن ملی استقبال نمایند. از آن روز تا به امروز تقریبا تمام دولت های افغانستان با هر اندیشه و طرز فکری که داشته اند از این روز به عنوان روز بزرگ تاریخی بزرگداشت به عمل آورده اند.

         دولت افغانستان هر سال این روز را جشن می گیرند. مردم در عیدگاهء شهر کابل می روند تا رسم و گذشت عساکر را از نزدیک بیبینند. این روز در افغانستان رخصتی عمومی است. مردم در 28 اسد به عنوان تکلیف ملی دست از کار کشیده و این روز را جشن می گیرند.

         در ولایت های افغانستان نیز از این روز تجلیل به عمل می اید. در ولایت بلخ، جوزجان، فاریاب از این روز بین نظامیان و مقامات دولتی تجلیل به عمل می آید. در ولایت قندهار این جشن در داخل قول اردو 205 اتل برگذار می شود.

        استقلال افغانستان عزیز با قدرت ایمان و حفظ وحدت ملی بدست آمد. وفقط همین حفظ اتحاد اقوام می تواند ضامین بقای آن باشد. قوت و توانایی یک ارزش از ارزشهای انسانی در کنار چندین ارزش دیگراست، که مجموعا همهء این ارزشها در کنار یکدیگر انسان و جامعهء انسانی را کامل می سازد. مردم ما نوکران و وابستگان خارجی را از دروازه بیرون کردند، اما چون اتحاد و یکدلی خویش را که دو ارزش دیگر از ارزش های جامعه انسانی است را از یاد برده بودیم، نتیجه آن شد که دوباره از کلکین داخل شوند. به امید آن که ملت افغانستان همیشه سربلند، با افتخار، موفق و شاد کام باشند!

+ نوشته شده توسط امیربیگم رضایی در Tue 2 Nov 2010 و ساعت 6 PM |